حاج ملا هادي السبزواري
98
شرح مثنوى
( ( 1183 ) ) اندر آمد چون قلاووزى به پيش * تا برد او را به سوى دام خويش ن 58 17 - ك 26 22 قلاووز : پيش رو سپاه . ( ( 1184 ) ) سوى چاهى كو نشانش كرده بود * چاه مغ را دام جانش كرده بود ن 58 18 - ك 26 22 مغ : به فتح ميم و سكون غين معجمه ، عميق . چنان كه مضموم الميم ، آتش پرست است . ( ( 1186 ) ) آب كاهى را به هامون مىبرد * كاه كوهى را عجب چون مىبرد ن 58 20 - ك 26 23 هامون : دشت . ( ( 1189 ) ) پشه اى نمرود را با نيم پر * مىشكافد بىمحابا درز سر ن 59 1 - ك 26 25 محابا : مدارا . ( ( 1191 ) ) حال فرعونى كه هامان را ستود * حال نمرودى كه شيطان را شنود ن 59 3 - ك 26 26 هامان را ستود : به تاء مثناة فوق ، تا با « شنود » ، كه از شنيدن است ، جناس خطى داشته باشد چنان كه ، دان و دانهء بعد را جناس مطرف است . ( ( 1195 ) ) چون چنين شد ابتهال آغاز كن * ناله و تسبيح و روزه ساز كن ن 59 7 - ك 26 28 ابتهال : زارى . آن چه در كون است ز اشيا و آن چه هست وانما جان را به هر حالت كه هست ن ندارد - ك 26 29 آن چه در كون است ز اشيا : و كاينات . و آن چه هست : در فوق كون از عالم امر و فوق الامر و الخلق . وانما جان را به هر حالت كه هست : يعنى ماهى عليه ، و حقيقت آنها را به جان تعليم فرما كه جهل مركب را علم و يقين نپندارد و هوا جس و وساوس را خاطر ملكيه چه جاى ربّانيه گمان نكند و ماتمها را سور و سورها را ماتم و فقرها را غنى و غناها را فقر و حريّتها را رقيّت و رقيّتها را حريت و دوستها را دشمن و دشمنها را دوست نداند . ( ( 1200 ) ) چيست مستى بند چشم از ديد چشم * تا نمايد سنگ گوهر پشم يشم ن 59 12 - ك 26 32 بند چشم : امر از بستن . پشم يشم : اول به پاى فارسى ، معروف است ، و دوم به ياء مثناة تحت ، از معادن است . و شيب معرب آن است . ( ( 1208 ) ) غير نطق و غير ايماء و سجل * صد هزاران ترجمان خيزد ز دل ن 59 22 - ك 26 37